شاید بارها و بارها از اهمیت دانشگاه رفتن شنیده باشید. خانواده، معلمها و حتی دوستان، همیشه تأکید میکنن که رفتن به دانشگاه و پیدا کردن یک شغل 9 صبح تا 5 عصر (همون کارمندی خودمون) تنها مسیر خوشبختی است(بیمه یادتون نره! بیمه مهمه😒😂). اینقدر روی این مسیر فشار هست که آدم حس میکنه انگار اگر دانشگاه نری، باید برگردی به دوران ماقبل تاریخ و با داس و تبر زندگی کنی! همه اینها طوری گفته میشه که انگار دانشگاه رفتن، کلید طلایی موفقیته و هیچ راه دیگهای برای رسیدن به خوشبختی وجود نداره.
حالا اگه شما یه جوان پرانرژی با ایدههای خلاقانه و یه عالمه انگیزه هستید، باید بدونید که مجبور نیستید تسلیم این فکر بشید. من معتقدم اون روزهایی که دانشگاه رفتن تنها انتخاب بیچون و چرا بود، خیلی وقته که تموم شده. امروز، آدمهای موفق زیادی داریم که حتی دانشگاه نرفتن یا مسیرهای غیرمتعارف رو برای خودشون انتخاب کردن و نتیجه هم گرفتن. دانشگاه رفتن شاید برای بعضیها یک مسیر طبیعی و ضروری باشه، اما این روزها راههای دیگهای هم هست که میتونه شما رو به موفقیت برسونه، شاید حتی سریعتر و راحتتر!
در واقع، اگر حس میکنید دانشگاه مثل یه قفسهی بزرگ از کتابهای ضخیم است که فقط به درد پرکردن زمان میخوره، شاید بهتر باشه به جای اینکه فقط به جمعیت دانشجوها بپیوندید، مسیر خودتون رو پیدا کنید و از “دانشگاه زندگی” استفاده کنید و درس بگیرید!
دانشگاه: رویای قدیمی یا کابوس مدرن؟
خود من، بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان، به دانشگاه رفتم چون بهم گفته بودن که تنها راه رسیدن به “رویای موفقیت” (همون موفقیت شغلی و زندگی خوبه که همه توی تبلیغات تلویزیونی میبینن!) همینه.
میدونید، اونقدر مشتاق درس و دانشگاه نبودم که اصلاً نمیدونستم چرا همه اینقدر با ذوق و شوق میرن سر کلاسهای تئوری. چون از همون سن کم، کار کردن رو شروع کرده بودم و به جای حل معادلات پیچیده، ترجیح میدادم کد بنویسم و توی دنیای تکنولوژی روز حرکت کنم. وقتی وارد دانشگاه شدم، فکر میکردم قرار با کلی دستاورد و پروژههای خفن روبهرو بشم، حتی ترم اول یه مقاله هم نوشتم راجع به هوش مصنوعی که خودم بهش آموزش داده بودم و میتونست سوالات فیزیک رو حل کنه! ولی بعدش چی شد؟ ریاضی 1 هنوز پاس نشده، بچههای همرشتهای که فکر میکردم از من خیلی جلوتر هستن، هنوز توی جستجوی کار هستند!
واقعیت اینه که دانشگاه خوبه، ولی به شرطی که همون مهارتی که بهت یاد میده، بازار کار ازت بخواد و بتونی باهاش پول دربیاری. وگرنه توی دنیای واقعی، اگه فقط بخوای بشینی با انتگرال سینوس پنج ایکس سر و کله بزنی، به جای موفقیت، ممکنه بیشتر احساس کنی که توی یه بازی ویدیویی stuck شدی!
یه حقیقت تلخ: دانشگاه تضمینی برای شغل نیست
یه زمانی بود که فارغالتحصیلی از دانشگاه مثل گرفتن مدال طلا توی المپیک بود! میگفتن این یه دستاورد بزرگ و کلی فرصت شغلی در انتظارته. ولی خب، این روزها دیگه قضیه فرق کرده. الان با افزایش تعداد فارغالتحصیلها و تغییر نگرشها، تموم کردن دانشگاه دیگه بهعنوان یه مدرک طلایی برای جلب توجه کارفرما حساب نمیشه. بدتر از همه اینکه هزینههای دانشگاه به قدری بالا رفته که آدمها با مدرک فارغالتحصیلی، بیشتر شبیه کسی میمونن که یه چمدون بدهی با خودش حمل میکنه! نتیجه؟
دانشجوها فارغالتحصیل میشن با بدهیهای سنگین، در حالی که امید دارن یه شغل پردرآمد پیدا کنن که بتونن این بدهیها رو صاف کنن. ولی مشکل اینجاست که بعضی وقتها همون شغل پردرآمد اصلاً پیدا نمیشه! من توی جایگاهی نیستم که بخوام درباره تمام رشتههای دانشگاهی نظر بدم، ولی با تجربهای که خودم داشتم و از بازار کار مرتبط با مهارتم دیدم، به این نتیجه رسیدم که دانشگاه اصلاً به مهارتهایی که بازار بهش نیاز داره توجه نمیکنه.
حتی یک بار با اعتراض از کیفیت تدریس و روشهای آموزشی به استادم گفتم که این مهارتها اصلاً به درد بازار نمیخوره. استادم با یه لبخند پر از اعتماد به نفس گفت: “برنامهنویس اگر برنامهنویس باشه، حتی روی گونی سیمان هم کد میزنه!” راست میگفت! الان کلی از فارغالتحصیلهای رشتمون که این استاد بهشون درس داده، سر و کارشون با گونی سیمان هم هست! 😂
شاید داستانهای مارک زاکربرگ و بیل گیتس رو شنیدید که از دانشگاه انصراف دادن و الان توی ذهن همه مردم، اسمشون مترادف با موفقیت و ثروت شده. بله، این دو نفر که هیچوقت دنبالهروی مسیر شغلی سنتی نبودن، نشون دادن که گاهی اوقات، دانشگاه رفتن ممکنه حتی بیشتر از چیزی که فکر میکنید، وقت و انرژی شما رو بگیره. و این دو نفر تنها نیستن! خیلیها با دقت تصمیم گرفتن که دیگه دانشگاه رفتن نهتنها فایدهای نداره، بلکه ممکنه هزینههاش بیشتر از سودش باشه. حالا سوال اینجاست که این آدمهای موفق چه راهی رو انتخاب کردن؟ شاید جوابش شما رو شگفتزده کنه…
مسیرهای شغلی جایگزین دانشگاه
من معتقدم که تجربه و مهارتها از یه تیکه کاغذ (مدرک) که نشون بده یه سری تئوریها رو خوندید، ارزش بیشتری داره. چند بار شنیدید که کسی روز اول کاریش رو شروع کرده و بهش گفتن: “همه چیهایی که یاد گرفتی رو فراموش کن، ما یادت میدیم چی کار کنی”؟ ممکنه کار کردن بدون مدرک توی بعضی حوزهها سخت باشه، ولی غیرممکن نیست.
هر کارآفرین به یه دیدگاه خلاقانه نیاز داره، مهارتهای رهبری عالی میخواد و باید مهارتهای فروش خودش رو تقویت کنه – و هیچکدوم از اینها اصلاً به مدرک دانشگاهی نیازی ندارن!(البته صد در صد به مطالعه زیاد در حوزه های مربوط و حتی نامربوط نیاز دارن) اصلاً، اگه مهارتهای فروش نداشته باشید، حتی نمیتونید ایده خودتون رو به گربهتون بفروشید، چه برسه به مشتریها! برای موفقیت تیمتون هم باید مهارتهای رهبری داشته باشید. اگه رهبری بلد نباشید، تیمتون میشه مثل یه گروه موسیقی که هرکس ساز خودش رو میزنه، توی موسیقی هر ساز زیبایی میاره ولی توی کار فکر نکنم😂.
و اگه دیدگاه خلاقانه نداشته باشید، اصلاً نمیدونید به کجا میرید! بدون دیدگاه خلاقانه، نه رویایی دارید و نه حتی یه نقشه ساده برای رسیدن به مقصد! خلاصه، توی دنیای کارآفرینی، مدرک دانشگاهی مثل چای بدون قند میمونه، شاید کمی به طعم اضافه کنه، اما اصلاً لازمش ندارید!
چطور بدون مدرک موفق بشیم؟
اگه میخواید قبل از ورود به دنیای کارآفرینی این مهارتها رو کسب کنید، میتونید دانشگاه رو کنار بذارید و یه مسیر شغلی هیجانانگیز رو شروع کنید. (کنار گزاشتن به معنای ترک تحصیل نیست به معنای اینه به این موضوع برسید که پولدار نمیشید باش و الویت اول نباشه براتون) پیشنهاد من؟ شرکتهایی رو پیدا کنید که روی آیندهتون سرمایهگذاری میکنن و توی رشد حرفهایتون شما رو راهنمایی میکنن. دنبال شغلهای ابتدایی باشید که نیاز به مدرک ندارن و توی اینترنت سرچ کنید. اینطوری میتونید تجربه کسب کنید و ارزش خودتون رو به شرکت نشون بدید.
به سمینارها یا ملاقاتهای گروهی برید. خودتون رو تا جایی که میتونید با آدمهایی که دوست دارید شبیهشون بشید، محاصره کنید. اینطوری شانس پیدا کردن یه مربی که شما رو راهنمایی کنه، بیشتر میشه. پیدا کردن این ملاقاتها یا سمینارها به سادگی یه سرچ توی شبکههای اجتماعی یا گوگل هست. اگه میخواید کسی مربی شما بشه، باید به علایقشون نزدیک بشید و نشون بدید که دربارهشون تحقیق کردید.
در دانشگاه زندگی خودتون رو آموزش بدید
کتابهایی بخونید که توسط آدمهای موفق نوشته شدن تا یاد بگیرید چطور کاری که میخواید رو انجام بدید. شخصاً، کتابهایی که به کارآفرینهای جوان پیشنهاد میکنم شامل اینها هستن:
- آیین دوست یابی: اثر دیل کارنگی
- پدر پولدار پدر بی پول: اثر رابرت کیوساکی
- هفته کاری چهار ساعته: اثر تیم فریس
- سنگ فرش هر خیابان از طلاس: اثر کیم وو چونگ
- امپراطوری تو در یک کول پشتی: اثر استن للو
- ثروتمندترین مرد بابل: اثر جورج کلاسون
- علی بابا: اثر دانکن کلارک
- تجارت در قرن 21: اثر رابرت کیوساکی
یه مسیر دیگه همیشه وجود داره
دانشگاه رفتن یه زمانی مثل خرید یه بلیط ارزان برای ورود به دنیای شغلهای عالی و رضایتبخش بود. فکر میکردیم با یه مدرک دانشگاهی توی دست، به راحتی میتونیم توی هر دفتری بشینیم پشت میز و با لبخند به کارمندای دیگه نگاه کنیم. اما امروز دانشگاه رفتن مثل خرید یه بلیط پروازیه که نه تنها قیمتش سر به فلک کشیده، بلکه وقتی به مقصد میرسی، میبینی پرواز اصلاً به اون مقصدی که فکر میکردی نمیره!
امروزه دانشگاه خیلی گرونه و هیچ تضمینی برای پیدا کردن یه شغل عالی و رضایتبخش نمیده. این روزها دیگه کارفرماها به مدرک دانشگاهی بیشتر مثل یه برگه تزئینی نگاه میکنن که شاید کنار یه مجموعهای از سیدیهای قدیمی توی یه کشو خاک بخوره. خیلی از پیشگامان موفق دنیا این موضوع رو خیلی وقت پیش فهمیدن و بدون اینکه وارد دانشگاه بشن، کاری که عاشقش بودن رو پیدا کردن و حالا به جای جلسههای کسلکننده و “پروژههای تیمی” (که هیچوقت بهدرستی پیش نمیرن)، دارن با شوق و ذوق روی پروژههای خودشون کار میکنن و میلیاردها دلار درآمد دارن.
شاید وقتش رسیده که آدمهای بیشتری از این پیشگامان الگو بگیرن و بفهمن که برای موفقیت توی دنیای امروز، نیازی به لیسانس و فوقلیسانس و مدرکهای رنگارنگ نیست، بلکه باید به مهارتها، خلاقیت و شجاعت برای دنبال کردن علاقههاتون بیشتر توجه کنید. وگرنه یه روز میبینید که شغلهای موفق رو کسایی دارن که اصلاً وقت نکردن توی کلاسهای حوصلهسربر دانشگاه بشینن، اما تونستن چیزی رو بسازن که حتی توی رویاهایمون هم نمیگنجید!
توی کتاب امپراطوری تو در یک کول پشتی وقتی به این نتیجه میرسه که چارچوب سنتی (مدرک خوب = کار خوب= زندگی موفق) دیگه پاسخگو نیست این پیشنهاد رو میده:
باید نحوه فروش را یاد بگیرید تا بتوانید در اقتصاد جدید، دوباره آزادی عمل داشته باشید. دو نکنه کلیدی را فراموش نکنید، نخست: باید بدانید که مردم واقعا به دنبال چه هستند و چگونه میتوان آن را در اختیارشان قرار داد.

